اخبار

گفت‌وگویی با خانم سخنگو
توانآپ
6
1403-11-13 10:45:03

گفت‌وگویی با خانم سخنگو

توانآپ - تا همیشه سخن برایم محل تامل و بر بلندا بود که آدم را اندیشه بر تارک می‌نشاند و تمایز می‌بخشد و ترجمان دانستن و دریافتن آدمی کلمه است و غایت کلمه سخن. سخن حقیقت عیان آدمی‌ست و با ردیف موزون و خوش آهنگ کلمات از نهان و ژرفا آگاه می‌شویم و خواهیم دانست این تن اهل هنر است یا جادویی و دگر بر کجای مجلس باید بنشیند، در حکم گنگ پرسخن و طوطی تنها قفس تنهایی و هیچ‌ندانی و نیز از یاد بردن و تند گذشتنی در پیشش نهاد و یا در دفتر پربرگ تاریخ برگی یگانه و پرخوان برایش نگاشت. در فضیلت نکو و به اندازه و نیز نو سخن گفتن بسیار گفته‌اند و نگاشته‌اند و می‌دانیم که "نو آر که نو را حلاوتیست دگر".

سخنگویی دولت یا نهادهای دیگر البته یک رخداد مدرن است و با وقوف بشر به اهمیت تصویر و تخیل ساخته شده در ذهن مخاطب میانه دارد. افکار عمومی تا پیش از عصر بشرمدار و صاحب حق شدن انسان موضوعیت پررنگی نداشت و اساساً رعیت را چه به ارگ و برگ سرای سلطانی که سر می‌شکند دیوارش؟ عصر تازه اما اقناع و همراهی مردمان را از ضروریات قدرت شمرد و نخست کاربدستان در کار اغراق و بزرگنمایی افتادند و گاهی ترساندن رعیت که چیزی عوض نشده است. نمونه‌اش اطلاعیه حکم می‌کنم رضاخان بر دیوارهای شهر که فردای کودتای سوم حوت با امضای رضا بر دیوارها بود تا حساب کار دست همگان بیاید و بعدترش قوام السلطنه به گاه هوس پیرانه‌سر رئیس الوزرایی‌اش و به اغوای شاه و خواهر توامانش به قلم مظفر فیروز نگاشت "کشتی بان را سیاستی دگر آمد" و این بار اعلان را رضا سجادی گوینده رادیو تهران خواند که به نزدیکی به قوام شهره بود و فرهمند خبرخوان دگر ساختمان ارگ به مصدقی بودن.

مردمان سهل و پیش چشم را می‌پسندند و حوصله گشودن دیوان‌های پربرگ و نیز از پی دیوان هفت‌سر بودن را ندارند و علنی‌ترین نمادها و نمودها را بیشتر می‌پذیرند و یا با آن‌ها می‌ستیزند. برای همین است که فردای انقلاب اسلامی تقی روحانی خبرخوان دستگاه پهلوی که به اعتصاب کارکنان رادیو و تلویزیون نپیوست و خبرخواند را گرفتند و دادگاه برایش حبس برید اما گروهی آتشین مزاج و چماق‌مرام، خود عامل اجرای حکم استنتاجی خویش شدند و گوینده را ربوده در بیابان‌های تهران برای کشت بر سرش میله آهنی کوبیدند و بینوا نمرد و سی و چهار زمستان پس از این را هم بر تخت و بی اختیار زیست.

سخنگویان دولت و دستگاه‌ها در ایران نخست باید پیغام‌رسان شفافیت و حق عمومی برای دانستن باشند. فصل ختام شایعه و حدس و نیز آویختن به کورشو و دورشو همین سخن گفتن و صریح و سریع مردمان را از تلخ و شیرین آگاه نمودن است. سخنگو پزچمدار و نمود یک دستگاه است و تصویری که با بروز و سخن خود در کام و دیده‌ی مردمان می‌نشانند به تمامی دستگاهش تسری می‌یابد و می‌تواند در تولید مهر و مدارا یا بیزاری و روی‌گردانی البته برای مقطعی موثر باشد.

پیروزی انقلاب اسلامی و تعیین دولت موقت با سخنگویی سید صادق طباطبایی همراه بود. مردی که سیمای خوش و بیان مودبش انگار پیام رحمانی و البته مدرن انقلاب اسلامی را مخابره می‌نمود و برای مخاطبان از جنس‌های گوناگون قرار و اطمینان از پی داشت و البته آن تابلو با تصویر سرزمین کهن و انسان سرفراز ایرانی همخوان و دمساز بود که پیشخوان گاه از محتوا مهم‌تر است.

بعدتر البته سخنگویان مختلفی آمدند و دو دهه اخیر هم قریب به اتفاق دستگاه و دیوان سخنگویانی دارند که چنان اخبار بسیارند و افواه پرسشگر و گاه مردد که ولو برای روابط عمومی و تکذیب و محکوم نمودن سخنگویی لازم است. خانم دکتر مهاجرانی هم سخنگویی دولت چهاردهم مسعود پزشکیان را برعهده دارند و در این چند ماه بروز و البته مکث‌هایی داشته‌اند و به این بهانه می‌توان چند درنگ را واگویه نمود.

انتخاب ادبیات فاخر و استفاده از کلمات برازنده برای مهم‌ترین جایگاه سخن در دستگاه دیوانی لازم است و البته خانم سخنگو از عامیانه سخن گفتن برکنار است اما برای بانوی ولایت سعدی و مهاجران بیش از این‌ها ممکن آید.

خبر ناخوشایند را هم البته نرم‌تر و بی ایجاد هراس باید گفت تا شایعه اعتماد را بر باد ندهد و به روایت شاعره "نام آن پرنده گریخته از قلب‌های ما اعتماد نباشد و سعدی خواند "درشتی و نرمی بهم در به است/ چو رگ زن که جراح و مرهم نه است".

گفتمان و نیز جنس همراهان و مبشران دولت دکتر پزشکیان با طیف مدرن‌تری از بانوان ارتباط برقرار نمود و بر نقش و جایگاهی گسترده‌تر برای دختران و مادران این سرزمین تاکید داشت. حضور خانم سخنگو خود نمادی از این دیدگاه است اما نباید حضور خانم سخنگو صرفاً به سهمی در ویترین برای بانوان محدود شود و با سخن و صداقت و البته صراحت و زبان برازنده شانیت و لیاقت خود را به سیمان و ساروج استوارتر نمایند.

همه‌ی پرسش‌ها پاسخی ندارند و برای هر سخن همدل و دلخراش کلماتی در کار نیست و تلاش برای هماره گفتن و کنایه را تا کنیه نواختن ممکن است ارزش سخن را بزداید و البته لغزش و سهو ببار آورد و برگذر هماره منتظرند تا پای کسی بر پوست موز برود و سرش به تیر تلفن بخورد تا همهمه و هزل بسازند.

برگ آخر این که کسر بزرگی از مردمان در هر عصر از پی کار خویش اند و تا نان و امان باشد به کارهای بزرگتر کاری ندارند و در پی نظریه‌پردازی نیستند. اگر میانه‌ای از معیشت و تعادل برقرار باشد "بی خبری را خوشخبری" در کار می‌نمایند و با باقی داستان صنمی ندارند. سخنگو برای طولانی مدت نمی‌تواند اثر مثبت یا منفی بگذارد که سخن با همه کیمیاگری‌اش سکه و سازه نیست و پس از مدتی فراموش یا عادت می‌شود اما سخنگو با احساس خوشایندی که می‌آفریند می‌تواند ظرفیت و امکان و نیز زمان برای دولتش بخرد و بسازد و البته با پرگویی و بیهوده‌سرایی اسباب صفرافزودن و تخفیف کلیت موضوع شود که گاه از یک خاندان تنها یک عکس یادگاری در قاب و جامه بر تن صاحب عکس یادگار می‌ماند و سخن می‌گوید. امیدورام خانم سخنگو فصل تمایز باشند و با سخن، صداقت و برازندگی نقش ماندگار دولت بر قالی پرقدمت خاطرات ملت باشند. به نقل از عصر ایران

انتهای پیام/

خانه خدیمات وبلاگ جستجو اخبار درباره ما تماس با ما