اخبار

چرا پوپولیسم در عرصه سیاست به اوج خود رسیده است؟
تا یک دهه گذشته احزاب پوپولیست و سیاستمداران افراطی در اروپا و آمریکا بیشتر به عنوان گروههای حاشیهای شناخته میشدند؛ افرادی که از نارضایتیهای عمومی تغذیه میکردند اما به نظر نمیرسید که بتوانند به جریان اصلی سیاست وارد شوند. اما امروز شرایط تغییر کرده است. در سه اقتصاد بزرگ اروپا ـ فرانسه آلمان و بریتانیا ـ نظرسنجیها نشان میدهد که احزاب راست افراطی یا پوپولیست اکنون نهتنها جایگاه محکمی در صحنه سیاسی دارند بلکه از رقبای سنتی خود نیز پیشی گرفتهاند. در آمریکا نیز چهرهای مانند دونالد ترامپ با تمام جنجالها و نمایشهای سیاسی هنوز یکی از تأثیرگذاران اصلی فضای سیاسی باقی مانده است.
این تغییرات تنها به انتخابات و نظرسنجیها محدود نمیشود؛ بلکه نشاندهنده تحولی عمیقتر در روان جامعه است. مردم احساس میکنند احزاب سنتی دیگر توانایی پاسخگویی به مشکلات واقعی آنها را ندارند؛ نه توانستهاند جلوی موجهای عظیم مهاجرت را بگیرند و نه میتوانند با رکود اقتصادی و افزایش هزینههای زندگی مقابله کنند. نتیجه مشخص است: اعتماد به نخبگان سیاسی کاهش یافته و جایش را رهبرانی گرفتهاند که بیشتر به سراغ شعارهای ساده و نمایشهای پر سر و صدا میروند تا راهحلهای دقیق.
به این ترتیب پوپولیسم دیگر یک صدای حاشیهای نیست و به متن سیاست جهانی وارد شده و به طور مستمر قواعد بازی را تغییر میدهد.
اروپا در حال تجربه یک بحران اجتماعی و سیاسی است که نه ناشی از جنگ یا فروپاشی مالی بلکه از نارضایتی عمومی نشأت میگیرد. در سه قدرت بزرگ این قاره یعنی فرانسه آلمان و بریتانیا احزاب پوپولیست و افراطی برای اولین بار در تاریخ معاصر به صدر نظرسنجیها رسیدهاند و این موضوع آینده سیاسی اروپا را مبهمتر از همیشه ساخته است.
در فرانسه حزب اجتماع ملی به رهبری مارین لوپن با چهره جوان و کاریزماتیکی مانند ژوردن باردلا دیگر یک جریان حاشیهای نیست. آنها در مجلس ملی تسلط دارند و در نظرسنجیهای ریاستجمهوری نیز در صدر قرار دارند. پیام آنها ساده است: مقابله با مهاجرت و بازگرداندن امنیت و شأن طبقه متوسط؛ شعاری که به دل میلیونها فرانسوی نشسته است.
در آلمان حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) برای نخستین بار از حزب دموکرات مسیحی پیشی گرفته است. آنها شعار اخراج مهاجران و خروج از اتحادیه اروپا را مطرح میکنند. این مواضع جنجالی اگرچه آلمان را به بحثهای پرتنش کشانده اما توانسته پایگاه تازهای میان طبقات کارگری و مناطق صنعتی رکودزده بهدست آورد.
در بریتانیا نایجل فاراژ با حزب «رفرم یوکی» نشان داده که سیاستهای سنتی دوحزبی دیگر نمیتوانند رأی مردم را جلب کنند. حزب او اکنون جلوتر از محافظهکاران و کارگران قرار دارد؛ دستاوردی که بسیاری آن را نشانه سقوط ساختار سیاسی صدساله بریتانیا میدانند. فاراژ با همان زبان تند ضد مهاجرت پایگاه مردمیای ایجاد کرده که بعید است به زودی از بین برود.
در کنار این سه کشور احزاب پوپولیست در ایتالیا هلند و فنلاند هم اکنون در دولتهای مختلف حضور دارند. مجموع این تحولات نشاندهنده تغییر سریع نقشه سیاسی اروپا است؛ قارهای که روزگاری نماد لیبرالیسم و اجماع سیاسی بود حالا بیش از هر زمان دیگری در حال تجربه دگرگونی پوپولیستی است.
اگر بخواهیم صعود پوپولیسم را در یک فرمول خلاصه کنیم ترکیب سه عنصر اصلی شامل مهاجرت رکود اقتصادی و بیاعتمادی عمومی را در بر میگیرد. اروپا در یک دهه اخیر موجهای بیسابقهای از مهاجرت را تجربه کرده است که فشار اقتصادی و ترسهای فرهنگی را تشدید کرده است. رکود اقتصادی و تورم پساکرونا نیز شرایط را وخیمتر کرده است و در این فضا بیاعتمادی به نخبگان سیاسی سنتی رخ نموده است.
در آمریکا دونالد ترامپ به عنوان یک نماد پوپولیسم شناخته میشود. او سیاست را به عرصه نمایش تبدیل کرده و با اقداماتی که بیشتر به خاطر جلب توجه و احساسات رایدهندگان انجام میشود به یکی از تأثیرگذاران اصلی بدل شده است. سیاستهای او در حوزه داخلی و خارجی غالباً به شکل نمایشهای اقتدارگرایانه بوده است.
ظهور پوپولیسم در اروپا و آمریکا تغییرات عمیقی در تعریف سیاست به همراه داشته است. سیاست به جای طراحی برنامههای بلندمدت به واکنشهای لحظهای و نمایشهای پر سروصدا تبدیل شده است. این تغییر سبک نه تنها در سطح اقتصادی و اجتماعی تأثیرگذار بوده بلکه بر سیاست خارجی نیز اثرات عمیق و پیچیدهای داشته است. در نهایت با وجود جذابیتهای کوتاهمدت این سیاستها در بلندمدت به بیاعتمادی بیشتر و بیثباتی اقتصادی منجر خواهد شد. به نقل از tgju
انتهای پیام/